بیست و سوم یا سی شهریور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به علت سردرگمی بیشتر بچه ها تاجایی ک خودم خبردارم...

بچه ها لطف کنید نظر بدین ک همه باشروع ترم درتاریخ۲۳شهریور موافقین؟یا در۳۰شهریور؟؟

لطفا از بقیه دوستان هم بپرسین و زودتر خبرشو بدین

تا تکلیفمون روشن شه

وخواهشا با اسم خودتون نظربگذارین نه مستعار

تا بدونیم کی موافقه کی مخالف

مرسی

چندتاصورت میبینید؟؟

کی گفته دخترا حسود هستن؟

کی گفته دخترا حسود هستن؟

اگر باور ندارید پس عکس رو ببینید!

کی گفته دخترا حسود هستن؟ (آخر خنده)

تست خودشناسی

از میان خورشید ، ماه ، دریا و درخت به ترتیب کدام را بیشتر دوست دارید؟

 

پاسخ را همین پایین ملاحظه کنید.

.

.

.

پاسخ تست:

برای تعبیر این تست گفته شده است . خورشید نماد پدر است ، ماه نماد مادر ، دریا به معنی همسر است و درخت به معنی فرزند.


 

برای انجام این تست باید قدری از قوه تخیلتان کمک بگیرید. فرض کنید در یک دالان طولانی قرار دارید که در انتهای آن یک میز است و بر روی میز یک لیوان قرار گرفته است. اکنون بگویید شما دوست دارید لیوان چه شکلی باشد و درون آن چیزی باشد؟

 

 تعبیر جوابتان را همین پایین مشاهده بفرمائید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکلی که از لیوان بیان کرده اید نماینگر شکل فرد ایده آل و مورد علاقه شما است و مایع درون لیوان بیانگر شخصیت درونی است که شما تمایل دارید فرد مورد علاقه شما دارا باشد.

این داستان را بخوانید و به سوالی که در انتها می آید پاسخ دهید.

 

فرض کنید که زن و شوهری دریک طرف رودخانه نشسته اند و مرد برای کاری ضروری به شهری که در طرف دیگر رودخانه بود میرود و می گوید که تا کمتر از نیم ساعت بر میگردد. مرد میرود و تا ساعت ها بعد باز نمی گردد. زن که علاقه فراوانی به شوهرش داشت بسیار نگران میشود و فکر میکند ممکن است برای شوهرش مشکلی پیش آمده باشد که به کمک او نیاز داشته باشد برای همین  تصمیم می گیرد به دنبال شوهرش برود. ولی برای عبور از رودخانه می بایست سوار قایق شود و هیچ پولی هم ندارد. زن ماجرا را برای صاحب قایق تعریف میکند و هر چقدر گریه  و التماس می کند، صاحب قایق راضی نمی شود که بدون پول او را ببرد.

 

 زن به مرد پولداری که از آنجا رد میشو د موضوع را می گوید. مرد پولدار میگوید حاضر است پول را به او بدهد ولی به شرطی که زن نیز در قبال آن پول حاضر شود خواسته جنسی او را برآورده کند. زن که خیلی نگران شوهرش بود قبول میکند.

 

زن بعد از این که از رودخانه  رد می شود، شوهرش را که بدلیل موجهی نتوانسته بود بیاید و وسیله ای هم برای اطلاع دادن نداشته پیدا میکند و ماجرا را برای شوهرش تعریف میکند. شوهر زن وقتی ماجرا را می شنود بسیار عصبانی می شود و سیلی محکمی به گوش زن می زند و  او را ترک می کند....

در این داستان چهار شخصیت وجود داشت. زن، شوهر، صاحب قایق، مرد پولدار؛ که هر کدام شاید به نوعی مقصر این واقعه بوده اند. حالا از نظر شما به ترتیب کدامیک گناهکارتر و کدامیک تقصیر کمتری داشته است؟

 

قبل از پاسخ به این پرسش این نکته رادر نظر داشته باشید که هر کدام از این شخصیت ها تنها یک خطا مرتکب شده اند یعنی مثلا درباره شوهر، او مجبور بوده که به شهر برود و الزاماً باید تنها میرفته یعنی تنها خطای وی برخورد بد او با زن است. (چون این داستان ترجمه است و تفاوت فرهنگی در آن کاملا مشهود است این در نظر آوری بسیار مهم است )

 

 

 

 

 

 

 

تحلیل تست :

 

در این داستان هر کدام از شخصیت ها خطایی انجام دادند و برای انجام خطا هم انگیزه ای داشتند. در واقع همه ما انسانها وقتی کار خطایی را انجام میدیم حتماً انگیزه و بهانه ای داریم که برای خودمان توجیه شده است و گرنه آن خطا را انجام نمیدادیم. اینطور که نگاه کنیم، میبینیم که هیچ خطایی وجود ندارد چون هر کسی برای انجام کارهایش دلیل و توجیهی دارد و از نظر خودش کار درستی است، وگرنه انجام نمیداد. خوب چهار شخصیت داستان خطاهای زیر (از نظر عرف یا دین یا ... ) را با انگیزه های ذکر شده انجام داده اند.

 

   زن : خودفروشی کرد بخاطر عشق

   

     قایقران : به زن کمک نکرد بخاطر پول

 

     مردپولدار: به زن پیشنهاد و تجاوز کرد بخاطر شهوت

 

     شوهر : با زن برخورد نامناسب کرد بخاطر غیرت

 

حالا شما هر کدام از شخصیت های فوق را که بی گناه تر بدانید، یعنی انگیزه فرد برای شما دارای اهمیت بیشتری است. مثلا کسی که زن را بی گناه تر بداند یعنی برای او عشق داری اهمیت بیشتری است. پس اگر مثلا کسی پاسخ دهد که: مرد پولدار، شوهر، زن و قایقران؛ برای او بترتیب: پول، عشق، غیرت و شهوت دارای اهمیت بیشتری هست.

 

بچه ها اگه دوست داشتین میتونین جواب های خودتون از هر تست رو توی نظرات بنویسین

 

تفاوت را احساس کنید

1amvqzeq095g5p8ce2t.jpg

قدر چیزهایی را که داریم بدونیم


پزشکان چینی با جراحی نفسگیر صورت مرد استثنائی ، چهره جدیدی از او ساختند.


.


هوانگ چونجای 32 ساله هیچ وقت نمی توانست از خانه بیرون بیاید چون زشت ترین مرد دنیا لقب گرفت

.


وضعیت جسمی و روحی این مرد استثنائی به خاطر تومور 23 کیلوگرمی در صورتش روز به روز بغرنج تر می شد تا جایی که دیگر نمی توانست حتی غذا بخورد و حرف بزند

.


هوانگ سال گذشته جراحی و 13 کیلوگرم از تومور صورتش برداشته شد



.


او اما همچنان با 10 کیلوگرم ضایعات روی چهره زندگی می کرد تا اینکه قرار شد طی جراحی دیگری چهار کیلو از تومور برداشته شود

.

گفته می شود بعد از جراحی ، قرار است درمان تا بهبودی کامل ادامه یابد
 
.



شهروند خرافاتی ، سالها پیش به دنبال زخم صورتش اجازه نداد تیغ جراحان به کار بیفتد و همین مساله روزگارش را سیاه کرد  

هوانگ می گفت اگر تیغ جراحی به صورتش بخورد به جهنم می رود


حالا اگه توجای هوانگ بودی چه احساسی داشتی؟ هوانگ  باوجوداین فاجعه روی صورتش به  زندگی امیدواره وسعی میکنه روز به روز وضعیتشو بهتر کنه اون وقت یه نفردیگه ممکنه بادرآوردن یه جوش زمین وآسمونو به هم بدوزه یا چند میلیون صرف این کنه که نوک دماغشو ببره بالا تر.

                     قدرچیزهایی را که داریم بدانیم

چرا نمره نمیگیرم

تو دانشگاه گرفتارم
چشام گم كرده استادو
بگیر از این دل زارم
عذاب و گریه و دادو

***

چرا نمره نمیگیرم؟
مگه مغز من از سنگه
ای استاد ! این حنای من
چرا پیش تو بی رنگه؟؟

**

ای استاد فاصله ام تا 10
خودت گفتی كه كوتاهه
از این نمره كه من بردم
چقدر تا افتادن راهه؟؟

***

می خوام درسخون بشم اما
این استادا نمیذارن
تو آزمونهای پایان ترم
سوال سخت میارن!!




مسابقه چهره شناسی

کدام دانشجو خسته و خواب آلود به نظر  می‌رسد؟                                                                                                                 کدامشان دوقلو می‌باشند؟
چند تا زن در عکس دیده می‌شود؟
چند نفرشان خوشحال هستند؟
چند نفرشان ناراحت می‌باشند؟

به دانشجویانی كه بهترین پاسخها رابرای ما ارسال كنندجوایزنفیسی به شرح زیر اهداخواهد شد

دانشجویان دختر:یك دستگاه دفترپاپكو ویك عددخودكارلكسی..

وبه دانشجویان پسر:مبلغ 2000تومان شارژایرانسل..

                                           فرصت را ازدست ندهید

نامه

نامه غضنفربه همسرش
روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و

همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه

خلاصه

همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟

غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....

همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!

غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟

خلاصه

غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..

این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

+
+
+

+
+
+

شما چیزی فهمیدید !!!!!!!من که نفهمیدم

این نامه رو فقط همسر غضنفر میفهمه چی نوشته شده

+
+
+

حال ترجمه از زبان همسرش

خط اول :حالت چه طوره زن ؟

خط دوم :بچه ها چه طورن ؟

خط سوم : مادرت چه طوره ؟

خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!

خط پنجم : فقط برگردم خونه....

خط ششم : می کشمت

خط هفتم :غضنفر از آلمان...

نظر شما چیه؟؟

بچه ها امروز یه سری به وبلاگ بچه های ورودی بهمن۸۹ زدم دلم گرفت میدونین چرا؟؟

۱- آخرین مطلب واسه دی سال ۱۳۹۰ بود یعنی نزدیک ۱سال پیش

۲- اکثر پستا نویسندش یه نفر بود وبعضی از پستا یا اصلا نظر نداشتن یا ۲ یا۳تا نظر

بعد خیلی کنجکاو شدم که چرا اینا وبلاگشون اینطوریه رفتم توی آرشیو مطالب ورفتم توی ماه های اول ورودشون و دیدم اوناهم مثاه ما وقتی ترم اول بودن کلی نویسنده داشتن وکلی نظر و کلی مطالب خنده دار وباحال درست عین ما

درست عین ما صندلی داغ داشتن

درست عین ما هرپستی دیگه کمتراز۵تا نظرنداشت

همه چیزشون درست عین ما بود

وبعد رفتم توی نظرات دیدم اونا هم از این وضعی که الان وبلاگشون و حتی کلاسشون داره راضی نیستن

انگار دیگه اون صمیمیت رو نداشتن به قولشون دیگه مهم نبود کی سلام میده وآیا کسی جوابشو میده یانه؟

میدونین بچه ها من فکر میکردم ما مثل خانواده ایم و همه عین خواهر برادر هم میمونیم و در ترم های بعدی این صمیمیت ها بیشتر میشه اما با دیدن بچه های ترم بالا خیلی دپرس شدم

یعنی ماهم در آینده اینقد سرد میشیم نسبت به هم؟یعنی دیگه کسی به وبلاگمون سر نمیزنه؟یعنی ماهم درست عین اونا میشیم؟؟؟

تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه..... بعد از 10 ثانیه گفت : سلام چطوری؟

منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!
گفت: چیکار میکنی؟
گفتم:آدم اینجا چیکار میکنه؟!؟

دوباره گفت :میتونم الان بیام اونجا؟
عصبانی شدم گفتم:نه هنوز خودم کار دارم
یهو دیدم داره میگه:"من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیونه ای تو دسشویی داره جواب سوالای منو میده

دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!… خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد.

منــی که از ۶ مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد ۲۰ سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام . . .

!!!!

شـده ۱۹!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم… گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم ۸ دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط ۸ دور… (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم… دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط ۷ – ۸ دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت ۷:۳۰بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

ادامه نوشته

از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !

از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم !

ادامه نوشته

صلوات نفرستادن جوانان

صلوات نفرستادن جوانان

 "...به آن اعتراض میکند که چرا دانشجویان دست میزنند و صلوات نمی فرستند .... 

میگویم : صلوات نفرستادن جوانان گناه توست / چرا که خود می دانی  صلوات را به چه  صورتی در آورده ای و برایش چه مصرف هایی درست کردی.   یکی اینکه تا  شخصیت  گنده ای وارد مجلس شده صلوات فرستادی .  مصرف دیگرش حرکت تابوت و جنازه است در میان زندگان  ، مصارف دیگرش هو کردن یک سخنران  ، پایین کشیدن یک منبری و مسخره کردن کسی ..   این هاست مصارفی که تو برای صلوات ساخته ای ... تو هرگز به دست بوسیدن اعتراض نکردی ، حالا به  دست زدن اعتراض میکنی؟؟؟؟!!!!!

 "  دکتر علی شریعتی "

دانشجو در کشورهای مختلف

دانشجو در کشورهای مختلف


ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!



مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!



هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!



عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!



چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!



رژیم اشغالگر صهیونیستی: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و تروریستی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان و نزول گیر و ربا خوار به دنیا می آید!




کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!



پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!



اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!



انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!



ایران:

عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

قوانین نیوتن که دانشمندان تازه کشف کردند

قوانین نیوتن که دانشمندان تازه کشف کردن!!

این قوانین تازگی در جعبه سیاه نیوتن یافت شده اند:


قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.


قانون تلفن:
اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.


قانون تعمیر:
بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.


قانون کارگاه:
اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.


قانون معذوریت:
اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن، پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.


قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.


قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.


قانون نتیجه:
وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.


قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.


قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.


قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

خوب یا بد مساله این است

1)      مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.

۲) دنبال پول دویدن  بی فایده است چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.

۳) عاشق شدن بیفایده است چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.

ادامه نوشته

شیطونی

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. 


معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجودى پستاندار 

 

عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد. 


دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟ 


معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.


دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.


معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟ 


دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.

 

 

 

ادامه نوشته

فرق امتحان دردبستان و دانشگاه

فرق امتحان در دبستان و دانشگاه ! (عکس طنز) www.taknaz.ir