میبینید با سن کمش چه مردی شده واسه خودش !!!!

میبینید با سن کمش چه مردی شده واسه خودش !!!!




الهی صد ساله شی 


:"اتان برن" کودک چهار سالهای که به نوعی بیماری نادر مبتلا بود که موجب میشد هر کاری که با یک دستش انجام میدهد، توسط دست دیگرش به شکل آینهای تکرار شود
او وقتی او یک شیئی را با یک دست بلند میکرد دست دیگرش نیز دقیقا همین کار را تکرار میکرد.
اتان میتوانست با در دست داشتن دو خودکار در دست راست و چپش به طور همزمان مطلب بنویسد.
پزشکان با استفاده از اسکن MRI دریافتند یک تومور سرطانی در حال رشد در پشت چشم چپ این کودک قرار دارد.
از این رو آنها توانستند با درمان این تومورها در پشت چشم او زندگیاش را نجات دهند.
مادر این کودک میگوید پزشکان توانستند همه این تومورها را با موفقیت درمان کنند.
او بسیار خوش شانس بود که با دست آینهای به دنیا آمد چرا که همین مساله موجب شد بیماری او قبل از آنکه دیر شود تشخیص داده و درمان شد.
وقتی اتان چهار ماهه بود مادرش متوجه شد او به نوعی بیماری مبتلا است اما نوع بیماریش وقتی دو ساله شد تشخیص داده شد.
به گفته مادرش، اتان وقتی در سن یک سالگی غذا خوردن را آغاز کرد نمیتوانست این کار را به درستی انجام دهد. وقتی او ظرف غذا را در یک دست میگرفت و قاشق را در دست دیگر، هنگام قرار دادن قاشق در دهانش همزمان ظرف غذا را نیز به دهان میبرد و از این رو غذا را بر روی خودش میریخت.
اتان به نوعی سرطان چشم کودکی موسوم به رتینوبلاستوما مبتلا بود. پزشکان او را تحت شیمی درمانی، لیزر درمانی، کروتراپی- سردسازی تومور- و پرتودرمانی قرار دادند و توانستند این سرطان را در او درمان کنند.
اتان دید چشم چپ خود را از دست داده است اما هنوز می تواند دوچرخه سواری کند، تنیس و کریکت بازی کند.

بچه های شین آباد هم همراه با آرزوهایشان فراموش شدند..
ما مردمان فراموشکاری هستیم!!!
فقط گاهی قاطی یک موج، جوگیر می شویم..
همین!

ز قلم نویسنده بر اساس واقعیت
دیروز فرشته زیبایی بودم
دخترکی ،سفید پوست و سیاه چشم
با کمان ابرویم
قلب پسرهای محل ،همه سوراخ بود
وقتی از کوچه ای رد میشدم
تا ساعت ها ،جای ترمز ادکلنم روی دماغها بود
صدای پاشنه کفشم ،تا دیر وقت در گوش ها ،وز وز می کرد
استیلم، اصل و اندامم ،دام
تیپم، توپ
و دارندگی بود و برازندگی
خلاصه به کسی ربطی نداشت وقتی دختری می خواهد ،می تواند
چشم حسود ،کو ر
و اما
امروز روی تخت بیمارستان ،ترجمه ناله هایش را برایتان می گویم
آری من سرطان دارم. سرطان خون
قبلا نداشتم
سرخ و سفید بودم ولی
به کسی ربطی ندارد اگر خدا بخواهد، می تواند
اما می گویم ای انسانها دختران گاو نیستند.
مادرها و پدرها ، دختران گاو نیستند.
ما می فهمیم
چرا همیشه داد می زنید ؟
بچه ها ،گاو نیستند
ما می فهمیم، اگر شما درست بگویید
اگر زیبایی ها را ،زیبا بگویید
ما شعور داریم، می فهمیم
من از مادرم دلخورم
و از پدرم
و از همه کسانیکه می خواستند تربیتم کنند
و از شعار ،بیزارم
ولی شعور را می فهمم
مادر؛ چرا با من درست حرف نزدی؟
چرا به من گفتی ؛دختر من ، بچه من ،فرزند من،عروسک من
ایکاش از اول به من می گفتی بنده خدا
بعد می گفتی دخترم
من گوساله نبودم که فقط به نیازهای مادی من پرداختی
و بعد مثل گاو ،به جای بیان درست، با چوب مرا امر و نهی کردید
کسی با زور عاشق نمی شود
چرا مرا به حجاب و نماز و همه خوبی ها مجبور کردید ؟
امروز که زلفهایم نخ نخ می شوند و می ریزند
می فهمم که من قدرتی ندارم
چرا وقتی بچه بودم ،به من نگفتید ؛تو مال خدایی ؟
چرا نگفتید ؛من امانت خدایم ؟
من با خدا قهر بودم ،چون مثل گاو می خواستید با زور مسیرم را عوض کنید
چرا وقتی بچه بودم و زلفهای دخترک نازتان را می بستید
و مرا برای پز دادن بیرون می بردید،
یکبار نگفتید ؛این زلف قشنگ، امانت است ؟
اول مثل گوساله ای رهایم کردید و هر چه خواستم کردم
و بعدا با زور حجاب را به من تحمیل کردید.
امروز که پوستم خشک شده و به استخوانهای لرزانم ، پناه برده
یادم می آید
بعضی مرا مسخره می کردند و بعضی برای هوس خود دوستم داشتند
کاش همه ،به زبان مهربانی می گفتند ؛پوست هم خالقی دارد و هم صاحبی و مو و ابرو و بینی و مژه و گونه و دست و پا و اندام و .....
امروز می فهمم که من همیشه مستاجر بودم
و هیچ نداشتم
موها ،مال من نبود و صاحبش من نبودم
و این اندام ، دام شیطان بود و فریبم داد و نعمتی که هرگز نفهمیدم
اشک خدا را الان می بینم
ناخنهای سیاه شده ام، دیگر سرخ نیست
و موهای بیرون ریخته دیروزم ،که روی همه دختران را کم می کرد ،
امروز، دست تکان می دهند و سفید، می ریزند
من هیچ نداشتم، اما با آنچه خدا داده بود، به خودش دهان کجی کردم
این لحظات آخر ،تنها شده ام
دیگر عاشقان کشته مرده دیروز، نگاهم ، هم نمی کنند
و هیچ کس برایم چشمک نمی زند
و شماره ام و آدرسم را نمی خواهد
و عزیزم نمی گوید
و تعقیبم نمی کندو حتی یادم .
اما شبها که تنها می شوم
هنوز فرصت تشکر دارم
صدای او را می شنوم
دیشب، نوازش دست خدا را روی صورتم ، حس کردم
حسرت یک سجده با چشم سیاه برای او ،به دلم مانده
کاش بشود دوباره زلفهایم را شانه کنم ،اما اینبار برای لبخند خدا
و گونه هایم را سرخ کنم برای اشکهای نیمه شب با او
کاش اینبار مثل عروس باشم، اما با چادر سفید فقط به عشق او
اگر برگردم ،به عالم می گویم؛ من گاو نیستم
من انسانم ،من بنده ام، من صاحبی زیبا و مهربان دارم
و دختران و پسران ، گاو نیستند ،می فهمند به آنها بگویید ما مال خداییم و هر چه داریم و ...بیب بیب بیببببببببببب------------------------------ خدایش بیامرزد
قبرش در قبرستان ،نزدیک خانه شماست
همه جا دختری هست که همین را سروده است
ولی باید خوب گوش داد تا شنید

آخی چه مهربونه .... مگه نه؟؟؟!!!!

حال فرهنگ محلمون خراب شده است...
من یک زن را میشناسم که بدکاره است
و سالهاست مجازات میشود
اما 6 زن را میشناسم که سالهاست
در نانوایی صف را رعایت نمیکنند...
شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم ویران تر باشد

شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم قدم بر داریم از این هم کهنه تر باشد

شاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشد

شاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشد

شاید صفای کودکیمان را اینجا، جا گذاشته ایم

شاید مردم نتوانند از پشت شیشه های غبار گرفته ی
ماشین هایشان، زیبایی و طراوت نوجوانیمان را ببینند

شاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر بود

و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد

چشمها را باید شست...

جور دیگرباید دید...

منبع :http://www.rasoultalebi.blogfa.com
اکثر ما بطور معمول تمام روز رو در دانشگاه به یک حالت ثابت می نشینیم، در نتیجه آخر شب، وقتی که می خوایم به رختخواب بریم خیلی از ما درد کمی رو در پشتمون احساس می کنیماین مسئله رو نادیده نگیرید ...
این درد مختصر بتدریج و براحتی ممکنه منجر به ناتوانیهای زیاد حرکتی یا حتی فوت بشه.
نگران نباشید دوستان عزیز، سعی کنید تمرینات زیر رو برای 10 دقیقه
هر روز صبح انجام بدید و این درد مزمن رو از بین ببرید
و از یک زندگی سالم لذت ببرید ...
بقیه در ادامه مطلب

خدایا ! من دلم قرصه ! کسی غیر از تو بامن نیست
خیالت از زمین راحت ، که حتی روز، روشن نیست
کسی اینجا نمی بینه ،که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته ، زمین دارمکافاته
فراموشم شده گاهی ، که این پایین چه ها کردم
که روزی باید از اینجا ، بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن ، یه کم بامن مدارا کن
شنیدم گرمه آغوشت ،اگه می شه منم جا کن![]()
![]()
![]()

خار در بیابان نشان زندگی است
جلبک و پروانه هر دو زنده اند
فرق ها از زندگی تا زندگی است
***
اینجا زمین است،زمان به وقت انسانیت خواب است
عجب موجود سخت جانی است دل
هزار بار تنگ می شود...می شکند... می سوزد...
باز هم می تپد
****
کوفه شهری است پر از فتنه و آشوب و بلا صحنه ای از کرب و بلا، خلق ز اطراف و ز اکناف روان گشته سوی شهر، گروهی به جگر سوز و گروهی به بصر اشک و گروهی زخوارج همه خشنود زخشم احد قادر معبود، همه منتظر عترت پیغمبر اسلام، به کوفه شده اعلام که از جور و جفا و ستم و گردش ایام، رسیدند به آیین اسارت حرم الله به عز و شرف و جاه، به اشک و شرر و آه ستادند و گشودند همه چشم تماشا، که ببینند اسیران شه کرب و بلا را
در آن هلهله و شور، گروهی شده محزون و گروهی شده مسرور، گروهی زخدا دور، در آن عرصه ی محشر صدف بحر ولایت، ثمر نخل ولا، دخت علی، شیر خدا جلوه ی مصباح، هدا، شیرزن کرب و بلا، زینب کبرا، به همان شیوه ی حیدر، به همان عزت مادر، به بلندای مقام دو برادر، به فصاحت، به بلاغت، به شهامت، به شجاعت، چو یکی کوه مقاوم، به خروش دل دریا، به نهیبی که صلای علوی داشت به نام احد قادرمنان به چنین خطبه سخن گفت که دیدند به نطق اش نفس شیر خدا را
بعد حمد احد و نعت محمد همه دیدند که آن عصمت دادار ندا داد که ای وای بر احوال شما مردم غدارِ ستم پیشه ی مکارِ جنایت گرِ بی عار، عجیب است که دارید بدین ننگ به دل ناله به رخ اشک الهی نشود اشک شما خشک و بگریید به این ننگ که بردامن آلوده نهادید، شما آن زنی استید که بگسیخت همه رشته ی خود را و شما سبزی فاسد شده در مزبله هایید، شما همچو گچ روی مزارید، ندارید به جز زشتی و پستیّ و دورویی که خود آراسته مانند زنان در اجنبیانید، بگریید که پستید نخندید که مستید همین لکه ی ننگی که نهادید به دامن، به خدایی خدا پاک به صد بحر نگردد، نتوان شست به آب دو جهان ننگ شما را
وای بر حال شما مردم کوفه! به جگر پاره ی پیغمبر اسلام چه کردید که از آن، جگرِ ختمِ رسل پاره شد و سوخت، بدانید که از آتش بیداد شما سوخت دل فاطمه آن بضعه ی پیغمبر اکرم، به خود آیید و ببینید چه خون های شریفی زِ دم تیغ شما ریخته برخاک، چه تن های لطیفی که زشمشیر شما شد همه صدچاک، چه بی باک کشیدید به آتش حرم آل نبی را و کشاندید به صحرا و در و دشت زن و دختر و اطفال صغیری که نهادند سر از کثرت وحشت به بیابان و دویدند روی خار مغیلان و زدید از ره بیداد به کعب نی و سیلیّ ستم در حرم آل علی فاطمه ها را به خدا پیش تر از این ستم و ظلم و جنایت چه به مکه چه مدینه چه سر کوچه و بازارندیدند ندیدند قدو قامت ما را
گر از این ظلم و ستم ابر شود آتش وباران همه خون گردد و چون سیل ببارد به زمین یا که سماوات شوند از همه سو پاره و ریزند زافلاک به روی کره ی خاک و یا باز شود کام زمین و بکشد در دل پر آتش خود خلق جهان را عجبی نیست، شما نامه نوشتید که فرزند پیمبر به سوی کوفه بیاید، در رحمت به سوی خلق گشاید، همه گفتید که باید پسر فاطمه برما ره توحید نماید، به چه تقصیر کشیدید به رویش ز ره کینه وتزویر همه نیزه و شمشیر، گه از سنگ و گهی تیر، کجا رفت جوانمردی و قدر و شرف و غیرت و مردانگی افسوس که کشتید پس از کشتن هفتاد و دوتن مثل علی اکبر و عباس نهادید به نی رأس امام شهدا را
کوفه رفته است فرو یکسره درننگ، از این خطبه شده زاده ی مرجانه دگر شیشه ی عمرش هدف سنگ، که ناگاه سر یوسف زهرا به سرِنیزه عیان گشت همان روبه روی محمل زینب همه گفتند امان از دل زینب، به جبین خون و به رخ زخم و به لب آیه ی قرآن، چه دل انگیز صدایی، چه ندایی، چه نوایی که زمام سخن از زینب مظلومه گرفته نه همین برد دل خواهر خود را که دل دشمن خود را نه دل دشمن خود را که دل قاتل خود را همه گشتند در آن جلوه گری محو جمالش، همه مبهوت جلالش، همه دادند به انگشت نشانش، نگه او به روی زینب و زینب نگه افکند به رویش که هلالم! چه قَدَر زود غروبِ تو سیه کرد همه ارض و سما را
گل احمد، گل حیدر، گل زهرا، همه ی آرزوی من به سر و صورت خونین و به پیشانی بشکسته ولب های به خون شسته و چشمان خدابین و به اشکی که روان است زچشمت به رگ پاره و خونی که روان است ز رگ های گلویت، نگهم کن، نگهم کن، نگهم کن که دلم پاره شد از نغمه ی قرآنِ سرت بر سر نیزه، عجبا فاطمه می گفت به من قصه ی داغ تو، نمی گفت که روزی به سر نیزه سر پاک تو بر محمل من سایه کند، لب بگشا ای به لبت آیه ی
قرآن نه به من با گل نورسته خود حرف بزن، در تب و در تاب شده، بر تو دلش آب شده، تا ز تنش روح نرفته است بخوان بار دگر آیه ی قرآن و بگو ذکر خدا را.عکس هایی از عاشورا ی امسال ادامه مطلب
روز محشر وقت پرسیدن ز من رب جلی
گفت تو غرق گناهی؟ گفتمش یا رب بلی
گفت پس آتش نمیگیرد چرا جسم و تنت؟
گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یا علی
تموم که شد دستگاه رو خاموش میکنیم
یا اگه توی سینما باشیم سالن رو ترک میکنیم
ما توی زندگیمون هم هیچوقت کسانی را که زحمت های اصلی را برای ما میکشن نمیبینیم
و فقط کسایی رو دوست داریم ببینیم که برامون نقش بازی میکنن

نیلوفر
برای شنیدن قصه پدربزرگ شهاب نادری مقدم روی عبارت زیر کلیک کنید.
![]()
پدر بزرگ گفت: «بیا این دونه رو بگیر و بکارش تو زمین چند سال دیگه یه درخت داری پر از میوه»
بهش گفتم :«یعنی هرچی رو بکاریم تو زمین چند سال دیگه یه درخت داریم از اون؟ »
خندید و گفت: «آره پسرم»
پدربزرگ مرد.
مادرم خیلی گریه می کرد،
بهش گفتم :«چرا گریه میکنی؟ من خودم دیدم که پدربزرگ رو کاشتند توی زمین ناراحت نباش چند سال دیگه یه درخت داریم پر پدربزرگ»

قلم جدید مخصوص تقلب |
نیلوفر
یه سایت خیلی جالب آناتومی حتما یه سر بش بزنید
روی لینک زیر کلیک کنید
بچه های دندان هم میتونن در سایت روی قسمت DIGESTIVE SYSTEMیاmouth کلیک کنن
برای ترم اول پزشکی ها muscular system وskeletal system مرتبطه
نیلوفر
دلم به بهانه ی بچگی باز گریست . بگذار دل بزرگ شود تا بداند همیشه هر چه بخواهد نیست.
نیلوفر
من عذر خواهی میکنم بچه ها که باعث ناراحتیتون شدم .
به خاطر یادآوری یه اتفاق هایی این پست رو از روی احساسم گذاشتم شاید یکم خودخواهی باشه چون
شما از مامانتون دور هستین پس ترجیح میدم نباشه.
سیب...

نیلوفر
یه جور دیگه به کلمات نگاه کنیم...

نیلوفر