برای شنیدن قصه پدربزرگ شهاب نادری مقدم روی عبارت زیر کلیک کنید.

 

بشنوید

 

 

پدر بزرگ گفت: «بیا این دونه رو بگیر و بکارش تو زمین چند سال دیگه یه درخت داری پر از میوه»

 بهش گفتم :«یعنی هرچی رو بکاریم تو زمین چند سال دیگه یه درخت داریم از اون؟ »

خندید و گفت: «آره پسرم»

 پدربزرگ مرد.

مادرم خیلی گریه می کرد،

بهش گفتم :«چرا گریه میکنی؟ من خودم دیدم که  پدربزرگ رو کاشتند توی زمین ناراحت نباش چند سال دیگه یه درخت داریم پر پدربزرگ»