تزریق خون
دختری به بیماری عجیبی گرفتار شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی خون به او بود،در صورتی که فقط برادر پنج ساله اش میتوانست به او خون دهد.دکتر با برادر کوچک صحبت کرد،پسرک پرسید:آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد.
اورا کنار تخت خواهرش خواباند و لوله های تزریق را به بدنش وصل کرد. پسرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج میشد،به دکتر گفت:آیا من به بهشت میروم؟!
(پسرک فکر میکرد قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهند)
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ ساعت 12:24 توسط میثم رسولی
|